
سئوال: شما به درستی پدر خودتان را نمی شناسید زیرا وقتی او مرد شنا تنها 5 سال داشتید. شاید شما هم ایشان را مثل ما می شناسید: از طریق کتاب ها
کامیلو: من خاطراتی از او به یاد دارم ولی مطمئن نیستم که آیا آنها اتفاق افتاده اند یا من آنها را خواب در رویا،خواب دیده ام!من او را از داستانهایی که از مادرم،خانواده ام و دوستان پدرم شنیده ام می شناسم.
سئوال: برای معتقدین به بازار آزاد(جهانی سازی و امپریالیسم) و آمریکایی ها او یک شیطان است.
کامیلو: این مشکل آنهاست نه من! او یک برای دولت آمریکا و آمریکایی های چند ملیتی یک شیطان است نه برای مردم آمریکای شمالی. من مطمئن هستم که مردم آمریکای شمالی "چه" را تحسین می کنند و به احترام می گذارند،او را دوست می دارند و زیر پرچم او بر علیه بی عدالتی در جامعه آمریکایی مبارزه می کنند. در آمریکا حرکتی شده است که وحدت منافع آن را با کوبا نشان می دهد و سعی می کند محاصره اقتصادی کوبا را برچیند.
سئوال: زندگی پدر شما با بحث و جدال خاتمه یافت،او کوبا را ترک کرد زیرا حزب کارگران و کشاورزان به روی کار آمد یعنی حزبی که او به آنها اعتماد نداشت.بنابراین با فیدل که تبدیل به یک رهبر عمل گرا شده بود به مشکلاتی برخوردند.
کامیلو: این حقیقت ندارد.پدر من کوبا را ترک کرد زیرا او یک انقلابی ابدی بود. او در نامه ای که به زودی منتشر خواهد شد نوشته است که هیچ گونه بحث یا نزاعی با فیدل نداشته است.چه و فیدل تا آخر با هم دوست،برادر و همرزم ماندند.اینکه این دو با هم مشکلاتی داشتند دروغی است که از پیش از مرگ چه برنامه ریزی شده است.در دهه ی 60 یعنی دورانی که او در کنگو و سایر کشور های کاپیتالیست به سر می برد و کسی نمی دانست که او کجاست روزنامه های غربی داستانهای خنده داری نوشتند: او مرده است،او در زندان کوبا زندانی است.با این دروغ ها آنها می خواستند به انقلاب ک.با و فیدل کاسترو به عنوان رهبر چپ گراهاو مردم فقیر که امروزه نیز رهبری 80% مردم دنیا را بر عهده دارد ضربه بزنند.به عبارت دیگر آنها سعی می کردند مردم را متعاقد کنند که ارنستوی انقلابی،این سمبل بزرگ، آنقدر هم بزرگ نیست بلکه مردی است که مجبور است به خاطر داشتن پاره ای از مشکلات با همرزم انقلابی خود فیدل کاسترو از کوبا بگریزد.
سئوال: زندگی پسر "چه" در کوبا چگونه است؟
کامیلو: شما می خواهید بدانید که آیا من امتیازی نسبت به سایرین دارم یا نه؟ فرزندان "سمبل بزرگ" یک امتیاز دارند: تعداد زیادی از مردم کوبا همچنان "چه" را دوست می دارند.من همیشه احساس شرمندگی می کنم چرا که بسیاری از مردم کوبا با فرزندان "چه" بسیار مهربان تر و گرمتر نسبت به دیگران برخورد می کنند. من احساس می کنم که کوبایی ها محبتی که نسبت به پدر من داشتند را امروز به من و خانواده ام ابراز می کنند. ما فقط در این زمینه نسبت به سایرین متمایز هستیم.
سئوال: اوضاع امروز در کوبا چگونه است؟ به نظر می رسد اوضاع اقتصادی به صورت تدریجی رو به رشد است.
کامیلو: سال 1994 نازلترین سال برای ما بود.بعد از آن اقتصاد کوبایی ها دوباره تدریجا شروع به رشد کرد که جدا به نوبه خود یک معجزه بود! و "چه" در این قضیه نقش چندانی نداشت.(می خندد)آن سال بر روی همه ی ما اثر عظیمی داشت.کشوری را تصور کنید که قربانی یک محاصره ی اقتصادی سخت است و ناگهان 80% از بازار خود را به دلیل فروپاشی اروپای شرقی از دست می دهد و در همان زمان حلقه ی محاصره و تحریم تنگ تر می شود و قیمت کالاهای غربی که ما همانند هر کشور جهان سومی دیگر نیازمند آنها هستیم رو به گرانی می رفت.اما بازهم ما توانستیم اقتصادمان را رشد دهیم.این یک معجزه بود. یک مثال خیلی خطرناک.ما بدون دریافت حتی یک سنت از بنیاد های بین المللی به این مهم دست یافتیم. ما نشان دادیم که شما می توانید چیزهایی زیادی بدون پول و سرمایه بدست بیاورید اما برای این کار نیازمند یک قدرت سیاسی هستیم.من فکر می کنم که کاپیتالیست های سراسر جهان از اینکه از این مثال در سایر کشور های جهان پیروی شود نگران هستند. به همین دلیل است که آنها تلاش می کنند که ما را حتی با قدرت عظیم تری نابود کنند.
سئوال: فیدل کاسترو به زودی صحنه ی سیاست را ترک خواهد کرد،او 72 سال سن دارد.پس از او چه اتفاقی می افتد؟در فلوریدا جمعیت زیادی از تبعید شده های کوبایی منتظر روزی هستند که بتوانند کوبا را پس بگیرند.
کامیلو: چیزهایی کمی در این دنیا هستند که یک فنر بتواند با اطمینان در مورد آنها اظهار نظر کند(می خندد).کوبایی های مقیم فلوریدا سال 1959 می گفتند ما کوبا را دوباره فتح خواهیم کرد! ها! امروز 40 سال از آن روز می گذرد و آنها هنوز در فلوریدا هستند.وقتی اروپای شرقی از هم پاشید آنها با اطمینان می گفتند: ما کوبا را پس می گیریم. این مربوط به 9 سال پیش می شود.برای مدت 60 سال یعنی از آغاز قرن تا اواخر دهه 50 کوبا مستعمره ی آمریکا بود. ما کاپیتالیسم را می شناسیم. ما عملکرد آنها را تجربه کرده ایم.تا زمانی که فیدل و گروهی از جوانان انقلاب را آغاز کردند.شما فکر می کنید مردم کوبا بعد از مرگ فیدل چه می کنند؟ آیا شما فکر می کنید که هرکسی می خواهد که وضعیت به دوران 1959 برگردد.یا مردم اجازه می دهند که آمریکا بیاید و بر ما حکومت کند؟
سئوال: آیا شما فکر نمی کنید که رژیم حاکم کوبا کوبا سقوط خواهد کرد؟کالا های مصرفی غرب بسیار گمراه کننده هستند.یک نفر این روزها در هاوانا به این نکته توجه می کند.
کامیلو: در غرب کاپیتالیسم مردم زیادی را گمرا می کند.بله ممکن است چند نفر از مردم نادان در جهان سوم را نیز گمراه کند.
سئوال: دست بردارید!! جوانان کوبایی نایکی،مارلبورو،کوکاکولا و واکمن و ... می خواهند.
کامیلو: بدون شک،بدون شک! اما اینها اکثریت جوانان نیستند. هرگز! مردم کوبا به مرحله ی بیداری سیاسی و فرهنگی رسیدند که نمی توان آن را به آسانی نادیده گرفت.کوبایی ها دیده اند که چه بر سر روسیه و اروپای شرقی آمد.قبل از فروپاشی دیوار برلین این ها به مردم قول بهشت را داده بودند اما چه چیزی نصیب مردم شد؟ هیچ چیز× حقیقتا هیچ چیز!! به جز هرج و مرج؛آشوب و استثمار. ما کوبایی ها این را می دانیم و نمی خواهیم مشابه این داستان برای ما تکرار شود. درسته! هنوز هستند کسانی که می خواهند ما را به آمریکا بفروشند اما آنها در اقلیت هستند.
سئوال: آیا به نظر شما عاقلانه تر نیست که آمریکا را کلا نادیده بگیرید و پیوند های اقتصادی خود را با اروپا محکم تر کنید؟
کامیلو: اروپایی ها هم بشر دوست نیستند! شما باید واقع بین باشید: ارتباط ما با اروپا به این که هر کدام از ما چه چیزی می تواند از دیگری بگیرد بستگی دارد.اما آمریکا به اروپا نیز فشار اعمال می کند،فشار خیلی زیاد.اروپای شمالی در مقابل قانون "هلم بورتون"مقاومت می کند(بر اساس این قانون هیچ دولت آمریکایی حق تجارت و تبادل صنعتی با کوبا را ندارد) و ما در این باره خوشحال هستیم.اما آیا این به خاطر علاقه ی اروپایی ها به کوبا است؟نه! این مسئله ی حاکمیت است.چطور یک کشور می تواند قبول کند که کشوری دیگر مبادلات تجاری و صنعتی کشور های دنیا را با ان کشور ممنوع کند؟
سئوال: تا این اواخر کوبا یک "بهشت سوسیالیست جدا" بود. اما امروزه شما پذیرای مردم زیادی هستید(توریست،تاجر و ...).آیا این یک نقطه قوت است؟
کامیلو: کوبا هیچگاه آنقدر که شما فکر می کنید جدا نبوده.ما همیشه ارتباط خوبی با اروپا داشته ایم.و البته اروپای شرقی.و ما همیشه نسبت به فرهنگ اروپا برخوردی باز داشتیم.در گذشته ما هرگز توده ی توریسم از اروپای غربی را رایج نمی کردیم زیرا به آن نیاز نداشتیم اما امروزه این صنعت به مهمترین منبع درآمد ما و راهی برای جذب سرمایه گذاری خارجی تبدیل شده است.
سئوال: اما توده ی توریسم یک سایه ی پنهان به دنبال خود دارد: فحشا!
کامیلو: به نظر من سایر نقاط دنیا نسبت به آمدن آن با توریست ها به کوبا بیشتر از این ها با بحران ارزش های انسانی درگیر هستند.
سئوال: آیا شنا واقعا به این اصل معتقد هستید؟
کامیلو: بله! فحشا در بلژیک به خوبی مشاهده می شود.من با چشمان خودم دیدم.مردمی که پول کافی دارند دست به فحشا و خود فروشی نمی زنند.آنهایی که با کمبود پول مواجه هستند این کار را می کنند،چرا؟
سئوال: زیرا پول نیاز دارند؟؟؟
کامیلو: نه! اگر من هر روز به خاطر بی پولی گرسنه بمانم باز هم سراغ فحشا نمی روم. اینجا بحث ارزش ها مطرح است. بنابراین، ما چه کار می توانیم بکنیم؟آیا باید همه ی توریست ها بیرون بیاندازیم؟ یا اینکه مطمئن شویم که مردم با اینکه پول کافی ندارند اما به ارزش های ضروری انسانی احترام می گذارند. در هر دو حالت ما باید به سختی کار کنیم تا فحشا را به عقب برانیم.
سئوال: شما برای وزارت شیلات کار می کنید.جالبه! که شما اینچنین وزارتخانه ای دارید اید،کوبایی ها به ستخی ماهی می خورند.
کامیلو:درسته! اما پیشرفت هایی صورت گرفته است.در گذشته خوردن ماهی برای فقرا بود.یا برای سگ ها و گربه ها.در حال حاضر ما سعی می کنیم که مصرف ماهی را با استفاده از نمایشگاه ها و فستیوال ها رایج کنیم.
سئوال: گفته شده که حتی فیدل هم در این طرح شرکت کرده.
کامیلو: بله! او در یک برنامه ی تبلیغاتی در تلویزیون شرکت کرد. او در یک اتاق خالی بر سر یک میز خالی دیده شد که پشت میز نشسته بود.و خیلی جدی به دوربین نگاه می کرد اما چیزی نمی گفت.بعد از مدتی یک پیش خدمت وارد می شود و برای او یک ظرف ماهی سرو می کند.فیدل در سکوت ماهی را می خورد. زمانی که فقط استخوان های ماهی در ظرف او باقی مانده بلند می شود و آمرانه به دوربین نگاه می کند و با مردم با لغات تاریخی صحبت می کند: “And now ,YOU” and now we all eat fish
منبع: HUMO nr 43/3032 16 October 1998
ترجمه ی آرش فراهانی(ArAsH Guerrila)
